تبليغاتX
خودت باش
دشت آبی

ما که رفتیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 8:22 توسط فائقه |
لیله الرغائب
لیلة الرغائب ٬ شبی که آرزو و دعا به اوج می رسه ٬ ازون شبهاست که می گن : هر چه می خواهد دل تنگت بگو ....

من چی می خوام ؟؟؟

اینکه تو امتحان فردا حداقل نمره ۵۰ بیارم ؟؟ یا اینکه سال دیگه ارشد قبول شم؟؟ یا مستقل بشم وخودم باشم و خودم؟؟؟؟

اینه همه ی آرزوهام؟؟؟ چقدر می تونم پست باشم .

تو اولین لیلة الرغائبی که آرزو کردم از امیر محمد گفتم از اینکه تن کوچیکش طاقت اون بیماری رو نداشت و امروز امیر محمد بدون اون باتری شیمیایی زیر پوستی داره زندگی می کنه با این تفاوت که دلش تنگه ٬ برای پدر مسافری که هر روز چشم براه برگشتنشه ....

اون شب از یه مادر مهربون گفتم  وامشب هم همون دعا رو براش دارم ٬

از زوج های جوون گفتم و امشب هم همون دعا با این تفاوت که یه زوج دیگه بهشون اضافه شده٬

از بابا و مامان گفتم و بازم می گم سلامتی شون ٬ محبتشون و امید شونو می خوام.

از مادرجون گفتم تا لطف و صفاش همیشه براه باشه ٬

 از پریسا گفتم چون ازم خواسته بود و امشب از مرضیه می گم چون چند ساعت پیش ازم خواست پس برا هر دوشون دعا می کنم...

 و امشب داره کم کم تمون می شه و خدا به تک تک دلا سر زده جز دل خاک گرفته من و من تا کی می تونم منتظر جواب بمونم ؟؟؟؟

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 23:7 توسط فائقه |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا